ماه محرم ماه خون بر شمشیر بر همه دوستان تسلیت باد
امشب شب عاشوراست شبی که سرور و سالارشهیدان اخرین شب زندگیش را
در کنار زینب شیر زن کربلا اخرین حرفها و وصیتهاش را می زنه
چرا ما دوستان یا بهتر بکم ابجی ها وداداشها ازهم بریدیم
چرا با هم سر و سنگین شدیم چرا تازه واردها جا گزین ما قدیمی هاشدن
چرا ما همه که ادعا دوستیمون گوش فلک را کر می کرد الان حتی حال همدیگر را نمی پرسیم
چرا باید همه از هم فرار کنیم
با مید روزی که همه ما مثل قبل باشیم
یا حق
خدا نگهدار همه دوستان
سلام بر خوبان
زندگی به من آموخت زندگی به من آموخت که برگذشته ای که بر نمی گردد گریه نکنم زندگی به من آموخت که دوست داشته باشم وگذشت داشته باشم که گذشت نشانه بزرگواری است . زندگی به من آموخت که از تجربه دیگران درس بگیرم تا خطا نکنم زندگی به من آموخت که به روی کسانی که اخم کرده اند ، لبخند بزنم تا یاد بگیرند که چطور لبخند بزنند زندگی به من آموخت که همیشه امیدوار باشم تا راه آیینه ام را روشن کنم
بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است
پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جاي پاي گريه هاي آخر من اسمتو ببخش به لبهام بي تو خاليه نفسهام قد بکش تو باور من زير سايه بون دستام خواب سبز رازقي باش عاشق هميشگي باش خسته ام از تلخي شب تو طلوع زندگي باش من پر از حرف سکوتم خاليم رو به سقوطم بي تو و آبي عشقت تشنه ام کوير لوتم نميخوام آشفته باشم آرزوي خفته باشم تو نـذار آخـر قصه حرفـمو نگفته باشم
اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است.....اگردنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن ازبهر رنج است .....اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
زمستان، فصل دلتنگی های جوانی فصل قدم زدن در کوچه های تنهایی زمستان، فصل ترانه ، عاشقانه، زمستان . . . فصل با دل بودن است. پسرک، دل شکسته، تنهای تنه در کوچه های تنهایی ِ سفید شده از برف، گویی دنبال چیزی میگشت و با دل خود میگفت: آری، زمستان، فصل تعقیب ردپای قدمهای دوست به روی برفهاست. زمستان، فصل عشق، فصل عاشق شدن است
تا که بوديم ،نبوديم کسی...کشت ما را غم بی هم نفسی...تا که خفتيم ، همه بيدار شدند...تا که مرديم ، همگی يار شدند...قدر ان شيشه بدانيد که هست...نه در ان موقع که افتاد و شکست هیچ وقت مغرور نشو...برگها وقتی میریزن كه فكر میكنند طلا شدند/
اي كــاش آهنگ محبت بودم و بــرايت آهنگ عشق را مي سـرودم. اي كاش قطره ي اشك بودم و از چشمهايت جاري مي گشتم. ولي افسوس كه نه آهنگ هستم ونه اشك چشمان پر مهرت. ولي هرچه هستم تا آخـرين قطره ي خـوني كــه در رگ دارم دوستـت دارم
گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است-
هیچ چیز سختر از انتظار نیست ، آن هم انتظار برای لحظه ای که یک آشنا صدایت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد ، اما هر چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه ی زیبا می ارزد ، پس انتظار می کشم تا آن لحظه ی زیبا نصیبم شود
زندگي با همه وسعت خويش مسلک ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست اضطراب وهوس وديدن و ناديدن نيست زندگي خوردن وخوابيدن نيست زندگي جنبش وجاري شدن است زندگي کوشش و راهي شدن است از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي که خدا مي داند
قفس داران سکوتم را شکستند ..... دل دائم صبورم را شکستند به جرم پا به پاي عشق رفتن ..... پرو بال عبورم را شکستند مرا از خلوتم بيرون کشيدند ..... چه بي پروا حضورم را شکستند تمنا در نگاهم موج مي زد ..... ولي روياي دورم را شکستند
اگه روزگار بي رحمه تو مهربون باش..... اگه آفتاب مي سوزنه تو سايه بون باش..... حالا که تنهايي پاي جونم نشسته..... بيا واسه من تنها تو هم زبون باش..... تو مهربون باش..... اگه سرما کمين کرده کنار باغچه..... واسه گلهاي نيمه جون تو باغبون باش..... تو مهربون باش
مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما مي روي آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را
زیباترین گل چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز
اگه يه روز برم سفر بدونـي رفتم بي خبر صداتو با خود ميبرم تا تـو سفر کــم نيارم ******* اگه چشام باروني شه نيمه شبا به خاطرت مهتابو مهمون ميکنم واسه چشاي عاشقت ******* اگه برم تـو آسمـون رو تـن ابـرا بشينم حتي اگه برم بهشت خواب چشاتو ببينم ******* ....................... اگه که عطر نفسات جاري بشه تو نفسام پر بشه از هواي تو توي تموم لحظه هام ******* ...................... بازم واسم خيلي کمه توي دلم پر از غمه تا تــو کنارم نباشي دنيــا واســم جهنمه ****
هــم ترانه، هـم تــرانه پر گرفتي بـــي بــهانه رفتي و تنهام گذاشتي وقـت هق هق شبـانه ******** تــو تنت، از جنس بارون من تنم، خاکي و خسته عمريه کـه قلب تنهـــام دل بــه همت تــو بسته من که از همه گسستم پاي عشق تـــو نشستم چشمامو وقف تــو کردم دل به خلوت تــــو بستم هم ترانه پس كجايي؟! من كه مردم از جدايـي دل شكسته و غــريبم جون ميدم اگـــه نيايي
عشق یعنی مستی دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
سراپا اگرزردوپژمرده ايم/ولي دل به پاييز نسپرده ايم.چو گلدان خالي لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده ايم.اگر داغ دل بود ما ديده ايم/اگر خون دل بود ما خورده ايم.اگر دل دليل است اورده ايم/اگر داغ شرط است ما برده ايم. اگر دشنه دشمنان گردنيم/ اگرخنجر دوستان گرده ايم .گواهي بخواهيد اينک گواه/همين زخم هايي که نشمارده ايم.دلي سر بلند وسري سر به زير/از اين دست عمري به سر برده ايم
می سپارم دل به دریا . بی خیال
می شمارم لحظه ها را . بی خیال
میکشم بر دفتر نقاشی ام
نقش های زشت وزیبا. بی خیال
دوره گردی می شوم هر شب چو باد
دست تکرار غزل . بی خیال
لابه لای ان غزل ها میکشم
سر نوشت خیس خود را . بی خیال
گاه در آشفته بازار دلم
می شوم تنهای تنها . بی خیال
بی خبر از شعر پر تشویش عشق
می کنم خود را تماشا . بی خیال
گاه می سازم برای روح خود
نردبانی تا ثریا . بی خیال
گاه از ترس نبود مصرعی
عيد سعيد غدير را به همه دوستان تبريک وتهنيت عرض ميکنم اميدوارم تمامي دوستان همواره رهرو پيامبر(ص) بزرگ اسلام وحضرت علي (ع) باشيم. انشاالله
خدا نگهدار

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که این گونه بمیریم
شاید خدا خواست که دل تنگ بمیریم
زیر این گنبد بینایی
چاره ای نیست جز شکیبایی
کار او چیدن است و بر چیدن
کار ما مرگ یکدیگر دیدن
سرمه چشم تو جانا بس فریبم می دهد
آگهی از ردپای دل فریبم می دهد
ای خوش آن روزی که گفتی منتظر باشم،
ولی
انتظار تو دلی بس ناشکیبم می دهد
خدایا من دلی چون شیشه دارم
میان باغ ایمان، ریشه دارم
حفاظت کن دل چون شیشه ام را
که اطراف دلم صد تیشه دارم
زندگی به من آموخت
زندگی به من آموخت که برگذشته ای که بر نمی گردد گریه نکنم
زندگی به من آموخت که دوست داشته باشم وگذشت داشته باشم
که گذشت نشانه بزرگواری است .
زندگی به من آموخت که از تجربه دیگران درس بگیرم تا خطا نکنم
زندگی به من آموخت که به روی کسانی که اخم کرده اند ، لبخند بزنم تا
یاد بگیرند که چطور لبخند بزنند
زندگی به من آموخت که همیشه امیدوار باشم تا راه آیینه ام را روشن کنم


توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره
چرا؟وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره
واسه من تنهایی درده درد هیچ کس رو نداشتن
هر گل پژمرده ای روتو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم این روکه باید تنها بمونم
تا دلم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونه؟؟؟

عشق امانت با ارزشي ست
كه هر كس آن رادر قلبش نگه مي دارد.
براي همين است كه هر وقت بخواهي
عشقت را از كسي پس بگيري
بايد قلبش را بشكني!
پيداست هنوز شقايق نشدي
زنداني زندان دقايق نشدي...
وقتي که مرا از دل خود مي راني
يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي...
زرد است که لبريز حقايق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است...
شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي
پاييز بهاريست که عاشق شده است...
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم
دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
صفحه ای از خاک و انگشتان قلم
می نویسد نام لیلی دم به دم
گفت:ای مجنون شیدا چیست این ؟
بهر که نامه نویسی کیست این؟
گفت: مشق نام لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی میکنم
چون میسر نیست ما را کام او
عشق بازی میکنم با نام او
شبانگاهان صداي مهیبی در شب سکوتم را با ترنم هاي پر دردش فزوني داد صداي وحشتناک از يک زخم بر قلبی ندا مي داد زخم قلب از براي لانه اي خاموش و تاریک پي بالي شکسته از براي جوشش يک روح بود کز عمق جان اشک او لبريز شد قطره اي اشک در فضا لغزيد درخت جوانیش خشکو بی جان شد شاخه هایش در هم شکست که ناگهان بغضم سکوت سينه ي شب را شکست ناگهان اشکم بارید
با همه ناباوری ها یم تو را باور می کنم.با همه تلاطم هایم با نگاهت آرام می شوم.با همه دلتنگی هایم پشت سرت قدم بر می دارم تا بتوانم امروز را با تو باشم شاید فردا در تنهایی عشقم را باور کنی.عشق را در عمق چشمان و نگاه زیبای تو جستجو می کنم چون می دانم ...به یقین می دانم که فردا می آیی و به تنها یی ام برای همیشه خاتمه می دهی.![]()
![]()
ساقيا امشب صدايت با صدايم ساز نيست/يا که من بسيار مستم يا که سازم ساز نيست.
اگر عشق نبود از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟ بی رنگ تر از نقطه موهومی بود این دایره کبود، اگر عشق نبود از آینه ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟ در سینه هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟ بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
رفيقان، رسم هم دردي كجا رفت؟ جوان مردان، جوان مردي كجا رفت؟ مرا اين پشت، مگذاريد بي پاك گناهم چيست، پايم بود در خاك اگر دير آمدم مجروح بودم اسير قبض و بست روح بودم در باغ شهادت را نبنديد به ما بيچارگان زان سو نخنديد رفيقانم دعا كردند و رفتند مرا زخمي رها كردند و رفتند رها كردند در زندان بمانم دعا كردند سرگردان بمانم
عشق عشق عشق کي قدرتو ميدونه عشق عشق عشق از دستت دلم خونه عزيز دل شکسته ام خدا داده ما رو به هم خدايي که وفا داده پناه هر گرفتاره خدايي که دلم رو برد خدايي که تو رو اورد
نگاهي کرد و من را در به در کرد يقين کرد عاشقم بعدش سفر کرد شکستي خورد و آمد تا بماند ولي من رفته بودم او ضرر کرد
بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد ♥اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي منو دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد ♥شمع داني که دم مرگ به پروانه چه گفت؟... گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد... گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي
كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛ تك سوارمهرباني تك نبود ؛ كاش برلوحي كه برجان دل است ؛ واژه تلخ خيانت حك نبود
دوستی چرخ خرابی است که تعمیر ندارد * ویران شود آن دل گر یک دوست ندارد
كاش در دنيا 3 چيز وجود نداشت:1)غرور2)دروغ 3)عشق. چون انسان با غرور مي نازد بادروغ مي بازد و با عشق مي ميرد
|
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی اشک و حسرت ریختن عشق یعنی هر چه بینی ، عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی با گلی ، گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی چون محمد، پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت از درون |
|
|
پرده رابرداریم:
بگذاریم که احساس هوایی بخورد.
بگذاریم بلوغ ؛زیرهربوته که می خواهدبیتوته کند.
بگذاریم غریزه پی بازی برود.
کفش هارابکند؛وبه دنبال فصول ازسرگل هابرد.
بگذاریم که تنهایی اوازبخواند
زندگی دفتری از خاطرهاست
یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم
یادته بهم گفتی که شب بی اعتباره ...
بودن و نبودنش فرقی نداره ...
تو قسم خورده بودی با من می مونی ...
دیگه اسمت واسه من یه یادگاره ...
خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره ...
قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره ...
تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده
فرشتهها وجود دارن، اما بعضي وقتها چون بال ندارن، ما بهشون ميگيم دوست .
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعنب ديدني با چشم کور
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایست
ببین مرگ مرا را در خویش که مرگ من تماشایست
مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن
دروغ این بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی هم نمی گرید به حال ما
همه از هم گریزان تو بگذر از این تنها
فقط اسمی بجا مونده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
اي صميمي اي دوست گاه و بي گاه لب پنجره ي خاطره ام ميايي اي قديمي اي خوب تو مرا ياد کني يا نکني من به يادت هستم
سلام بر خوبان چتکن
شب میلاد امام هشتم بر تمام دوستان بخصوص بر ابجی دیبا تبریک باد
امشب می خوام یادی از گذشته ها کنم تقریبا یکسال ونیم پیش
تازه امده بودم چتکن یا بهتر بکم تازه یاد گرفتم چت کنم
اون موقعه داداش اشنا و ابجی سوگل وابجی رها وهانی و دیبا و سناتور.....
خیلی با هم خوش بودیم با اونکه از هم دور بودیم و همدیگر را نمی دیدیم
با شادی هم شاد و با ناراحتی هم ناراحتبودیم
در این مدت خیلی ها امدن و خیلی ها هم رفتن تنها چیزی که بین ما موند و می مونه همین خاطرات تلخ وشیرین خیلی دلم می خواهد که دوباره اون
دوستان جمع باشن شب عروسی که داداش اشنا شده بود عاقد و سناتورهم..........
یا خاله سوسکه بیاد دوباره با هم بخاطر یک سو تفام قهر کنیم یا اینکه داداش سعید ۶۳ بیاد برام شعر بکه یا داداش محمد گلم بیاد..........
از خیلی هاشون بی خبرم ولی دوست دارم هر کس اونها را دید سلام من را بیشون برسون
مخصوصا ساغر گلم ابجی دنیا که نمی دونم کجا رفت وابجی هیلدا که دلم براش خیلی تنگ شده
امیدوارم کلیه دوستان قدیم و جدید در پناه حق خوش و خرم باشن
یا حق
![]()
![]()
![]()
تواز قبیله لیلی![]()
من از قبیله مجنون
توازسپیده و نوری
من ازشقایق پرخون![]()
تو ازقبیله دریا
من ازنژاد کویرم
همیشه تشنه وغمگین
همیشه بی تو اسیرم![]()
![]()
![]()
![]()
وسعت عشق بیش از آن است که تفسیری برایش آورند ، پس تقدیم می کنم به هر آن کسی که عشق را جاودانه می داند
شبی پرسیدمش با بیقراری
به غیر من کسی رو دوست داری 
به چشمانش اشک شد از شرم جاری
میان گریه هایش گفت آری
امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر شکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویا ها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ‚ تو ‚ پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
وسعت عشق بیش از آن است که تفسیری برایش آورند ، پس تقدیم می کنم به هر آن کسی که عشق را جاودانه می داند

وقتیکه عاشق چشمات شدم تازه فهمیدم که زیبایی چیست
وقتیکه تو را در قلب کوچکم جای دادم تازه صدای ضربان قلبم را شنیدم
وقتیکه دست در دستان تو نهادم تازه معنای گرمی را درک کردم
لحطه ها و ثانیه هایی را که با تو سپری می کنم بیشتر پی به معنای زندگی می برم
هنگامی که به یاد تو هستم می فهمم آرامش چیست
و هرگاه به جدایی می اندیشم کنار خود سایه مرگ را می بینم
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه می کنی باسرنوشت؟
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال منو ا گه بخوای رنگه گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمامم خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر ازغمه
از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کناره آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت و واست بگم به آخرخط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی
نمی دونی چقد دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات ، بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم براحته؟
یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟؟
من میدونم همین روزا عشق من از یادت می ره
بدش خبر می دن بیا که داره دوستت می میره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟؟
بیشترازاین منو نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت منو گم نکنی تو دود این شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد تا نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه؟
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه؟
اگر برات زحمتی نیست برگرد بیا به خونتون
منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون
آرزوی فرشته ها این است: میهمان نگاه تو باشند
مثل تو كه نمی شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند!
آرزوی فرشته ها این است: گاه روی زمین قدم بزنند
تا مگر بخت یارشان بشود تا مگر در مسیر تو باشند!
گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبیر فرشتگی باشی!
در كلاس تو درس گوش كنند پای تخته سیاه تو باشند!
آرزوی فرشته ها این است: كه بدانند قلب تو از چیست
تا مگر مثل تو لطیف شوند! تا مگر دلبخواه تو باشند!
دوست دارند دختری بشوند تا ببوسند دست های تو را
مثل من با تو درد دل بكنند میزبان نگاه تو باشند!
من خدا را چگونه شكر كنم؟ كه تو را دارم ای فرشته ترین
كه هزاران فرشته می خواهند بعد از او در پناه تو باشند
بده
آنگاه که آسمان را در چشمان تو می بینم
آنگاه که خورشید را در قلب تو می یابم
وقتی هفت شهر عشق را با گرمی دستانت آغاز کردم
وقتی معنی دوست داشتن را در نگاه معصوم خنده هایت خواندم
چه می خواهم از تو جز اینکه بگویم ای بهترینم...
برای داشتنت بهانه نمی خواهم تو خود ، بهانه ای برای وجود من
باز با تو ، گرمای وجودت ، احساس عمیقت........
دلتنگی های دیدنت را به شوق همان نگاهی که به نگاهم دادی
همان دستی که در دستم نهادی.....
همان آغوشی که به آغوشم سپردی تحمل می کنم
تا از آن آلاچیقی بسازم برای چشیدن طعم خوش با تو بودن
با هم آشنا می کنم تو به نگاهی.
با هم آشنا می کنم تو به نگاهی.
گل من یه سبداحساس دارد
ودرسینه دلی حساس دارد
من ازجنس نگاهش غرق شعرم
نگاهی مهربان چون یاس دارد
تو این جکها اصلا هیچ گونه نظر یا منظور به شخص یا هم وطنان عزیز نیست
در صورت هر گونه سو تفاهم من معذرت می خوام
نبرد رستم و يارو) چنانت بكوبم به گرز گران / كه ديگر نيايي به مازندران! (پاسخ يارو) چنان ايزنم بر سرت با بلوط / كه ترتر بريني به گور بووت!
به دو تا چشم توجه كردي؟ با هم نگاه ميكنند، ميچرخند، اشك ميريزند، ميخوابند، با اينكه حتي همديگهرو نميبينند، اين يعني رفاقت! اما همين دوتا چشم تا يه خانومرو ميبينند، يكيشون بسته ميشه، (چشمك)! نتيجه اخلاقي: خانمها گند ميزنند به هر چي رفاقتها )عرض معذرت از خانمها
محرم بوده , آخونده ميره بالاي منبر مي گه:از حسين بگم؟!دلتون ميسوزه.......از ابولفضل بگم؟!جيگرتون ميسوزه......بذار يه چيز بگم کو...نتون بسوزه , امشب شام نميدن)با شرمندگی فراوان
ارتباط برخي ترانه ها با مباحث شرعي: خوشگلا بايد برقصن...(امر به معروف)/// اي قشنگتر از پريا – تنها تو کوچه نريا...(نهي از منکر)///اي خانوم کجا کجا؟ (صيغه فضولي)/// دلم فقط تو رو مي خواد(تارک الدنيا)/// بابا تو ديگه کي هستي دسته شيطونو بستي...(ذنوب الشياطين)///يه ماچ دادو دمش گرم ...(اکرام ايتام)///نمره بيست کلاسو نميخوام (ايثار)///منو تهديد ميکني که يه روز از پيشم ميري (کظم غيض)///تو محشري از همه سري
در پي آزاد اعلام شدن ازدواج موقت و با توجه به استقبال وسيع مردم، زن صيغهاي سهميهبندي و به زودي «صفا كارت» توزيع ميگردد!
ghazanfar ميخواسته تو يک ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخوين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! ghazanfar هول ميشه، ميگه: يلده شما منو استخدام کنيد، من با سر وارد ميشم!
ملانصرالدين بالای منبر سخنراني مي کرد: هرکس چندتا زن داشته باشه به همون تعداد چراغ تو بهشت براش روشن مي شه. ییهو توی جمعيت، زن خودش رو ديد. هول کرد و گفت: البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش
عربه از سربازي واسه پدرش تلگراف میزنه: من کاظم پول لازم
پدرش هم در جواب میگه: من تراب وضع خراب!!!
لره با رفیقش میره هتل. رفیقش میره توالت فرنگی. لره میره تو دستشویی میگیره دهن یارو رو سرویس میکنه. مردم میریزن میگن چی شده چرا این بدبخت رو داری میزنی؟ لره میگه: مو دو روزه دارم از این چشمه اُو میخورم، ای ... اومده ریده مینش!!!!
عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
تركه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه ميگذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه
جیرجیرک به خرس گفت:دوستت دارم
خرس گفت:الان وقت خواب زمستانیه منه،6 ماه دیگه بیا تا در موردش با هم حرف بزنیم.
وقتی خرس از خواب بیدار شد جیرجیرک رو ندید!! خرس نمیدونست جیرجیرک فقط 3 روز زندگی میکنه
تركه رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟! تركه ميگه: نه والله! بس كه اين زن جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چیزی بشنویم
خوش باشید وخندون فرزندان ایرون
امروز می خوام از همه تشکر کنمکه من را خجالت زده کردن
آمدم در این تاریکی طاقت فرسا به تو دل بسپارم به تو که روشن ترین فانوس شب بودی به تو که تنها ترین ستاره شب بودی اما افسوس که نمی دانستم که شب به پایان خواهد رسید
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني .... هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.... بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ، حساب كني...
این که مدام به سینه ات می کوبد ٬ قلب نیست٬ ماهی
کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
قلبها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس.اما کیست که
باور کند در سینه اش نهنگی می تپد!
یا علی